همين من ساده!

خواب

نمیشود ،حرفی ندارند .همینطور از سر دلسوزی و خاموش کردن عذاب وجدان به هم لبخند می زنند . همدیگر را در آغوش میکشند . -دیگر چه خبر-های تکراری به هم میگویند . میدانی ، با هر کسی میتوان خوابید اما با هر کسی نمیتوان بیدار ماند .قصه اینها هم اینجوریست دیگر...! سخت نگیرند بهتر است انگار.

   + سارا ; ٥:٥۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

نشانی خانه ات کجاست ؟

همه ی لرزش دست و دلم از آن بود که عشق پناهی گردد ، گریزگاهی نه ، تکیه گاهی گردد .

اما چرا هنوز هم رنگ آشنای چهره اش پیدا نیست .....؟!

   + سارا ; ٢:٢٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()